lonely طومار گنده ی دل miss lone
| ||
|
زندگی هر چه هست یک قصه است قصه ای بی شروع و بی پایان اول و آخرش که می میریم گر چه راوی به ما امان بدهد!!! چند رباعی از حکیم عمر خیام... __________________________________ در کارگه کوزه گری کردم رای در پایه ی چرخ دیدم استاد به پای می کرد دلیر کوزه را دسته وسر از کله ی پادشاه و از دست گدای __________________________________ آن قصر که با چرخ همی زد پهلو بر درگه آن شهان نهادندی رو دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای(مرغی که آوازش کو کو ست) بنشسته همی گفت که:کو کو کو کو؟!(کنایه و ایهام از شکوه فانی) ____________________________________ مرغی دیدم نشسته بر باره ی توس(اسب رام نشده) در پیش نهاده کله ی کیکاووس با کله همی گفت که افسوس افسوس کو بانگ جرس ها و کجا ناله ی کوس؟ _____________________________________ هان کوزه گرا بپای(مواضب باش) اگر هشیاری تا چند کنی بر گل مردم خواری انگشت فریدون و کف کیخسرو بر چرخ نهاده ای چه می پنداری؟ ______________________________________ این کوزه که آبخواره ی مزدوریست از دیده ی شاهی و دل دستوریست(وزیر) هر کاسه ی می که بر کف مخموریست(خمار آلود ومست) از عارض(چهره) مستی و لب مستوریست(معشوقه) ______________________________________ این کهنه رباط(کاروانسرا)را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است بزمیست که وامانده ی صد جمشید است قصریست که تکیه گاه صد بهرام است _______________________________________
من از تمامیت عرضی یک عشق سخن می گفتم بر فراز ویرانه های قلبم,ویرانه هایی حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت و چه کودکانه دروغ می گفتم که شهر در امن و امان است!!! آبادی میخانه ز ویرانی ماست جمعیت کفر از پریشانی ماست اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ماست ای بابا... چرا هیشکی تو این نظر سنجی شرکت نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب لابد واسم مهمه دیگه... جون من شرکت کنین... و گرنه دلم میشکنه... بر ماسه ها نوشتم دریای هستی من از عشق توست سرشار این را به یاد بسپار بر ماسه ها نوشتی ای همزبان دیرین این آرزوی پاکیست اما به باد بسپار... پ.ن:امیدوارم هیچ وقت هیچ کس اینجور جوابی از عشقش نگیره...
من به اندازه ی یک غنچه دلم میگیرد و دلم میخواهد که تمامیت تنهایی خود را بسپارم به نسیم چه کسی دست احساس مرا میگیرد؟ از پس شیشه عینک, استاد سرزنش وار به من می نگرد باز در چهره ی من میخواند که چه ها در دل من می گذرد می کند مطلب خود را دنبال بچه ها, عشق گناه است,گناه!... بعضی وقتا آدم وجود یه چیزیو تو قلبش حس میکنه... که از همه سنگین تره... که اگه همین حس متقابلا تو قلب یکی دیگه باشه... اون حس واسه ما تبدیل میشه به یه امید بزرگ... میتونه حصار زمانو بشکنه.... و میتونه آدمو تا آخرین مرز های بهشت زمینی ببره... اما اگه اون حس تنها باشه تو قلبمون... و هیچ سیگنالی از قلب های اطراف دریافت نکنه... یا خالص و پاک نباشه واسه ما یه غم بزرگ میشه... یه بار سنگین قلبمون میشه مثل یه قفس... که توش پرنده ای رو زندانی کردیم که مال ما نیس... این به ما یه احساس بد میده... پس در قفستونو باز کنین... تا پرنده پر بکشه و بره... اگه اون خودش برگشت... بدونین که اون مال شما بوده و هست... و شما میتونین با هم شروع کنین زندگی رو که توش دو نفر تو قلب همن... اما اگه برنگشت بدونین که اون مال شما نبوده و نیس... جهان هستی هیچ وقت به ما دروغ نمیگه... بیاین دعا کنیم واسه ی همه ی کسایی که منتظر یه سیگنالن...
دلتنگی های من وقتی به پایان می رسند که بهشت گمشده ام از آسمان فرو بیاید و اتاقم از عطر یاس های سپید پر شود آن روز آنقدر بزرگ می شوم که در این جامه های تنگ زمینی نمی گنجم تو همان بهشت گمشده ای که عطر هزاران یاس سپید را در خودت پنهان داری پس بیا که دلتنگی هایم تمام و لباس هایم تنگ شوند.... چند روزه که مغزmiss lone با یه مشکل بزرگ مواجه شده و هنگیده(ممکنه مغزش بمیره 1-مامان و باباهای محترمه همیشه موقع تعریف خاطراتشون میگن ما شاگرد اول کلاس بودیم... مشکل miss lone:اگه جامعه ی قدیم اینهمه شاگرد اول داشته پ چرا ما هنوز جهان سومی ایم... اونوقت که دیگه باید تو جهان اول می بودیم که دیگه...خب پ چرا چیزیو میگن که حتی ... هم باور نمیکنه؟ به قول شاعره ی محترم-miss lone-:مگر ما را ... می پندارند؟؟ 2-چرا همه ی همه ی همه ی ایرانی ها می نالن از فقر فرهنگی جامعه و جهان سومی بودن ایران...اما خودشون یا می رن خارج یا مثل بقیه ی مردم زندگی میکنن؟ خب پ چرا هیچ کس نمیمونه که ایرانو بسازه؟همه فقط بلدن سنگ بقیه ی کشورا رو به سینهبزنن پ... 3-چرا جوراب آقایون همیشه بو میده؟؟؟مگه جنس پاهاشون فرق داره؟ 4-فلسفه ی کینه ی مادرشوهر و خواهرشوهر با عروس(یا بلعکس) چیه خب؟؟؟ مگه خودشون اول ok رو ندادن یا عروسه رو انتخاب نکردن؟؟به سلیقه ی خودشون یا پسرشون ایراد میگیرن؟خب آقا پسرشونم خودشون بزرگ کردن که سلیقش اینه دیگه... 5-چرا همه ی مغازه ها پول خرد ندارن؟؟؟پ این پول خرد های بانک مرکزی کجا میره پ؟ اگه تو قلّک هم بره که بالاخره یکی قلکشو میشکنه خب....پ کجا میرن؟ 6-چرا همه ی دختر و پسرا با جنس مخالف شدیدا دشمنی دارن و مثلا میگن....(شعار در این زمینه زیاده ولی بهتره نگم...) ولی در پس پرده هر کدوم یه یاری دارن و دلداری؟؟؟همینه که میگن: 7-چرا هیشکی نظر نمیده؟؟؟بابا مگه کیبوردشون خراب میشه؟؟؟مگه دستاشون درد میگیره؟؟؟خب این نویسنده های وبلاگا گناه دارن....اونوقت سر پل صراط ازشون نمیگذرن ها.... پ.ن:شما نظر بدین لطفا،من آسمونو میگیرم که زمین نیاد
|
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |